تبليغاتX
" به وبلاگ پنجره خوش آمدی دوست من " پنجــــــــــــره
پنجـره روياهـايت را بـاز نگـه دار!

 

گاهی گفتن هم نمی تواند پاسخی به غوغای درون باشد، آن زمان است که تنها و تنها سکوت می تواند وام دار احساس بغض آلود درونت باشد.... دنیای غریبی ست نازنین.... دنیای حراج احساس های ناب، تجاوز به عشق، لکه دار کردن صداقت، فروختن انسانیت در مقابل اندکی شهوت...... اینجا پنجره ها بسته است.

می گویند عشق زمینی مظهری ست از عشق آسمانی و مقدمه ی رسیدن به آن اما می بینی چه ساده عشق های زمینی را تنها و تنها به ازای یک هم بستری شهوانی  می فروشند؟؟؟

نازنین اینجا عشق یعنی هرآنچه به جز پاکی احساست، صداقت چشمانت، گواه قلبت ....

باورهایم کجا و این جریان گل آلود کجا......... نازنین، دیگر نه پایی برای ماندن است و نه دلی برای شکستن.....

دنیای غریبی ست، عشق زندانی هوس است و پرواز در قفس..... طلب نم باران میکنیم اما چترها را می گشاییم .....

نازنین، به قدر تمام برگهای خسته ی خزان، رنجورم.... نفس میخواهم، فریاد  می خواهم.....

کجاست عطر سادگی  و  زلالی چشم هایمان؟  

 

پ.ن: آغاز روزه سکوت!!!

 

* گــردگــیری شده در  دوشنبه 1386/07/23   توسط دریــــا  | 

 

يكي خوب نمي بينه، يكي خوبي رو نمي بينه......

 

 

 

پ.ن: فرقي هم مگه داره؟؟؟

 

* گــردگــیری شده در  دوشنبه 1386/07/23   توسط دریــــا  | 

 

زمان واقعیتی ست که بشر پیوسته در پی کشتن آن است اما سرانجام توسط آن کشته میشود....

 

* گــردگــیری شده در  جمعه 1386/07/20   توسط دریــــا  | 

 

پاييز هم اومد..... هوا كم كم داره خنك ميشه و دوباره دل من هواي نم باران كرده....

 

سلام اي غروب غريبانه ي من

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي همه لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

تو را مي سپارم به دل هاي خسته

تو را مي سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم ، اگر شب شكسته

تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

به دل مي سپارم تو را تا نميرد

اگر چشمه ي واژه از غم نخشكد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگر سبز رفتي، اگر زرد ماندم

خداحافظ اي بهار هميشه

 

 

پ . ن: گاهي فكر ميكني همه دنياي كسي  هستي كه لحظه اي رو بدون تو متصور نميشه اما همين كه حرف از رفتن بياد، خودش كوله بار سفرت رو مي بنده و رفتنت رو نظاره ميكنه......

 

* گــردگــیری شده در  سه شنبه 1386/07/17   توسط دریــــا  | 

 

مي دوني چه وقت انگشت اتهام به طرفت دراز ميشه؟؟؟

وقتي يك نفر از ديد خودش قضاوت كنه بدون اينكه حرف هاي تو رو شنيده باشه ............. دردناك ترين لحظه وقتيه كه ندوني متهم قصه هستي.....

 

  

پ. ن: دلم امروز گرفته مثل آسموني كه داره مي باره.... ميخوام برم كليسا.

 

* گــردگــیری شده در  یکشنبه 1386/07/15   توسط دریــــا  | 

 

 

 

* گــردگــیری شده در  پنجشنبه 1386/07/12   توسط دریــــا  | 

 

تیک ، تاک ، تیک ، تاک ، تیک ، تاک ................... ثانیه شمار ساعت، خطوط لحظه ها را پشت سر میگذارد و من آهسته زمزمه هایم را به دست باد می سپارم. خوب گوش کن...... نمی شنوی؟ لحظه هایم را به انتظار گره میزنم . آهسته آهسته زمزمه میکنم اما فریاد سر نمی دهم. چشم هایم را می بندم و زیر خیسی حرف های نگفته ام، ذکر دوستت دارم را آرام ، آرام زمزمه میکنم ..... اما تو دوری به اندازه تمام انتظارم..... اما نه، من دورم از تو...... وقتی قلب من از قلب تو کم شد، مرا پشت پیچ جاده ها، جا گذاشتی......  دستم از دست تو خالی ست ..... حال من ماندم و سکوت شب و گهواره مهتاب و یک پنجره....... نگران دلتنگی هایم نباش. دیر زمانی ست که ناشنیده و ناخوانده ام.....

اگر دلت هوای نم باران کرد،  بیا و گره ای بگشا.... من کنار وقت هایی که نداری، بی سرپناه،  زیر باران انتظار،  نشسته ام ......

 

 

 

 

 

 

 پ.ن: ارزش یک رابطه نسبت مستقیم دارد با زمانی که صرف آن رابطه می کنیم.

 

* گــردگــیری شده در  شنبه 1386/07/07   توسط دریــــا  | 

 

شاید آن روز که سهراب نوشت: " تا شقایق هست، زندگی باید کرد" ، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!

باید اینگونه نوشت: "هرگلی هم باشی، چه شقایق، چه گل پیچک و یاس...... زندگی اجباری ست."

  

 

* گــردگــیری شده در  چهارشنبه 1386/07/04   توسط دریــــا  | 

 

موفق کسی ست که با آجرهایی که به طرفش پرتاب میشود، یک بنای محکم بسازد.

 

 

همیشه برای گلی، خاک گلدون باش که اگر به آسمان هم رسید، یادش باشد که ریشه اش کجاست.

 

* گــردگــیری شده در  دوشنبه 1386/07/02   توسط دریــــا  | 

 

گفت: عشق دیگه چه صیغه ای یه؟

گفتم: صیغه متکلم مع الغیر!

گفت: چگونه؟

گفتم: می دانی فرق هنرعشق و هنرشمشیر چیست؟ شمشیر یکی را دو تا می کند ولی عشق دو تا را یکی.

 

 

 

 

 

پ. ن: عاشق نباشه آدم، حتی خدا غریبه است.

 

 

* گــردگــیری شده در  یکشنبه 1386/07/01   توسط دریــــا  | 

 
JavaScript Codes

JavaScript Codes