|
|
|
|
|
اگر در اين دنيا جايي براي آرامش وجود ندارد؛ اگر تمام روياهاي ما در مورد عشق، امنيت و ... خيالي بيش نيست، پس خداوند چرا ما را آفريد؟ . . . مهتاب به دیدارم میآید، حتی اگر خسته باشد .... آفتاب پنجره را میشناسد، حتی اگر بسته باشد ... اما تو كه مدعي عشقي نه مرا شناختي و نه دلتنگ نگاهم مي شوي .... پ.ن: كاسه ي صبر آدم هم ظرفيتي داره .... اگه اون صبر تموم بشه ديگه كسي نمي تونه گله اي داشته باشه (وقتي گفتني ها قبلا گفته شده باشه) ..... چند قطره مونده تا كاسه صبرم لبريز بشه !!!
|
||
|
|
|
|
|
يه جاده ي غريب و ناشناس پيش رو داري براي رسيدن اما انگار هرچي بيشتر ميري، دورتر ميشي... گاهي مي دوني يه فاصله اي هست.... همش تلاش مي كني به زور هم كه شده اين فاصله رو پر كني.... گاهي حتي خودت يه پل ميشي براي پر كردن اين فاصله اما باز هم در نهايت مي بيني اين قدر اين فاصله زياد ميشه كه آخرش اين پل خراب ميشه و ميفتي ته اين گسل.....
لحظه ها هميشه خواستند كه تو رو بگيرن از من چه غريب و ناشناسه ، جاده ي به تو رسيدن يه روز چشمات رو باز كني ، مي بيني من تموم شدم مي بيني جاده خاليه يا رفته ام پي خودم اگه يه روز و روزگار پيش خودت باز بشيني تمام اين روزها رو، جلو چشات باز مي بيني چقدر ما فاصله داريم، چرا اينو نفهميدم چقدر دلم گرفته باز .............
پ.ن.۱: ميخواستي منو بندازي توي تور، موفق شدي اما وقتي خيالت راحت شد كه افتادم توي تور، ديگه رها كردي منو تا اين تور پوسيد..... چه ساده رها شدم.... چه ساده شدم يه عادت!!! پ.ن.۲: اين عكس كاملا بي ربط انتخاب شده ....
|
||
|
|
|
|
|
از خود، تني تراشيدم در خور تو اما عاقبت مجسمه اي شدم كه شكستي آن را ....
|
||