تبليغاتX
" به وبلاگ پنجره خوش آمدی دوست من " پنجــــــــــــره
پنجـره روياهـايت را بـاز نگـه دار!
 

به قول يكي از دوستانم ما آدم ها مثل قطب هاي موافق و مخالف آهن ربا هستيم. اول آشنايي هامون، مثل قطب هاي مخالف جذب هم مي شيم.... دوستي ها شكل مي گيره.... گاهي اين قدر صميمي كه نميشه حتي اين دو قطب رو از هم جدا كرد..... اما يواش يواش با گذشت زمان انگار جذابيته از بين مي ره و كم كم دو قطب از هم دور مي شن و دور ميشن تا جايي كه مثل دو تا قطب موافق حتي حاضر به تحمل همديگه هم نيستند و هم رو دفع مي كنند....

راستي زاپي، فكر مي كني چرا؟

البته رفتارها، حرف ها، گرفتاري هاي خودمون شايد علت اصلي باشه اما بايد قبول كنيم كه خيلي وقت ها تمام اين چيزها رو بهانه مي كنيم و هزارتا دليل براي دور شدنمون مياريم اما حاضر نيستيم فقط به اندازه 2 دقيقه يعني 120 ثانيه صداي هم رو بشنويم و حال هم رو بپرسيم....!!!

نمي دونم، شايد دوستي ها هم توي اين زمونه ي مردابي، رنگ باخته و ديگه جايي توي قلب هامون نداره....!

خيلي وقت ها از هم گلايه مي كنيم و انگشت اتهام رو به سمت هم مي گيريم اما هيچ وقت فكر نمي كنيم خودمون كجاي اين ماجرا هستيم.

من كه ديگه به سلام هاي كوتاه و خداحافظ هاي بي پاسخ عادت كردم.....

 

 

پ.ن: ياد لحظه هاي خوش بودن به خير!

 

* گــردگــیری شده در  چهارشنبه 1388/04/31   توسط دریــــا  | 

 

شاید تنها چیزی که الان  آرومم میکنه این باشه که یه بچه کُپُل سازگار رو که از این لباس خونگی ها ی نرم پوشیده و زیر گردنش هم بوی شیر میده و موهاش خیلی نرمه و خیلی خصوصیات ِ شیرین ِ دیگه داره بچسبونم به سینه ام....

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

پ.ن: هنوز بوی خدا میده!

  

* گــردگــیری شده در  یکشنبه 1388/04/28   توسط دریــــا  | 

 

يادم اوايل آشنايي مون عاشق همين موسيقي بودي..... يادت هست؟

يادم مياد مي گفتي ساعت ها به اين موسيقي گوش مي كنم و بيشتر عاشقت مي شم.... يادت هست؟

گفتي:

رسيدم به عشق تو اي مهربون

به پاي عهدم مي مونم، تو هم بمون

دنيام فداي يك نگات، اگه قابل بدوني

دل رو ميريزم به پات، اگه تو با من بموني

دنيا رو بي تو نمي خوام.... من مي مونم، تو هم بمون!!!

.

.

حالا من موندم و يه عالمه عهد كه شكستي و نموندي.....

 

پ.ن: يادم رفت كه آدم ها دچار فراموشي مي شوند...

 

* گــردگــیری شده در  شنبه 1388/04/27   توسط دریــــا  | 

 

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

 

 

* گــردگــیری شده در  چهارشنبه 1388/04/24   توسط دریــــا  | 

 

امشب وقتی توی اتوبوس نشسته بودم و داشتم می رفتم خونه، یاد سالهای نه چندان دور افتادم...

به یاد بروبچه های زنده رود

به یاد بچه های انجمن

به یاد گالری عکس

.

.

.

به یاد اونی که یه روز حرف از عاشقی می زد

وقتی دلش می گرفت یاد من می افتاد

همین چند روز پیش با یک روز تأخیر تولدش رو تبریک گفتم

باز هم دلم نیومد که بی خبر باشه، بی خبر باشم...

بگذریم...... دنیاست و بازی زمونه دیگه!

 

 

پ.ن: برای دوستان عزیز من همیشه این پنجره باز است.... منتی ست بر من اگر گاهی دوستی عزیز کنار این پنجره غبار گرفته، دمی بنشیند و نفسی آرام بگیرد... (مخاطب خاص دارد)!

 

* گــردگــیری شده در  سه شنبه 1388/04/23   توسط دریــــا  | 

 

گفت: پنج انگشت مثل هم نیست.

گفتم: راست می گویی؛ اما این روزها تفاوت انگشت ها تنها در اندازه آنهاست، همه از یک جنس اند...!!!

 

 

پ.ن: حتی در انتهای یک کوچه بن بست نیز می توان جایی برای قسمت کردن تنهایی یافت...!

 

* گــردگــیری شده در  یکشنبه 1388/04/21   توسط دریــــا  | 

 

روی لب‏های کبود من در این روزهای سرد، با هیچ بوسه‏ای نمی‏توان نقشی از گرما کشید.

  

پ.ن: چقدر سكوت مهربان است اين روزها!

 

* گــردگــیری شده در  یکشنبه 1388/04/21   توسط دریــــا  | 

 

این روزها نداشتنت لذت‏بخش‏تر از خاطره‏های داشتنت است.

 

 

پ.ن: بسیار دلتنگی به من بدهکار هستی، چرا که این روزها دلتنگت می شوم.

 

* گــردگــیری شده در  جمعه 1388/04/12   توسط دریــــا  | 

 

بعد از مدت ها که رفتم و توی کوچه پس کوچه های این دنیای مجازی گشتی زدم دوباره اومدم همین جا، آخه اینجا کلی خاطره برام داره.... اومدم که در کنار آرشیو نوشته های گذشته، باز هم بنویسم.... شاید یک شروع تازه باشه!

 

این هم فال امروزم:

دل سراپرده محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

 

* گــردگــیری شده در  چهارشنبه 1388/04/10   توسط دریــــا  | 

 
JavaScript Codes

JavaScript Codes